من بی تو

آن سوی ناکامی ها خدایی ست که داشتنش جبران همه ی نداشتن هاست ...

 

 

آه ای زمین ، به تشنگی من امان بده
لبهای خشک و بی رمقم را توان بده

خشکید زنده رود و ارومیه و ارس
رگهای نیمه جان مرا باز جان بده

خرداد ، تیر ، گرمی مرداد ... تا به کی ؟!
اردیبهشت لعنتی ات را نشان بده

تنها امید من به همین تکه ابرهاست
ای آسمان بیا و خودت را تکان بده

یا دین نصف و نیمه ی ما را قبول کن
یا که به ما شبیه همان کافران بده

کافر که نیستیم ، ولی بی لیاقتیم
از ما بگیر و دست اما زمان (عج) بده ...

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم شهریور 1393ساعت 11:36 توسط علیرضا خجو |

 

 

 

تشنه ایم اما کسی دنبال قدری آب نیست

خسته ایم اما دوای دردمان کمیاب نیست

 

روزه میگیریم و جزو روزه داران نیستیم

در تب این عشق هستیم و کسی بی تاب نیست

 

سخت می آییم بیرون از درون لاکمان

دور مان چیزی به غیر از وحشت گرداب نیست

 

خواب می بینیم خوب هستیم و می خوابیم باز

ظاهراً خوابیم ، اما اینکه اسمش خواب نیست

 

بی تلاطم می شود مرداب دریایی عظیم

موج باید دید باور کرد این مرداب نیست

 

دور باید شد از این نزدیکهای بی خودی

ماهی زیرک غذایش بر نوک قلاب نیست ...

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم شهریور 1393ساعت 1:29 توسط علیرضا خجو |


این روزگار با دل من سازگار نیست

این روزگارِ بی همه چی روزگار نیست

از من نپرس علت تنهائی مرا

راز دل کسی به کسی آشکار نیست

در سرزمین مادری ات هم غریبه ای

وقتی که بخت با دل تنگ تو یار نیست

می آید آن زمان که تو هم زرد میشوی

هر چهار فصل سال عزیزم بهار نیست

وقتی که شهر پر شود از گوشهای کر

شاعر شدن برای کسی افتخار نیست

یک عمر سوختیم ولی یک نفر نگفت

داروی درد هیچ کسی انتظار نیست

هرچند دیر ، تازه به اینجا رسیده ام :

وقتی قرار نیست که باشد ، قرار نیست



+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391ساعت 21:33 توسط علیرضا خجو |



هر چند کم ، بگذار کم کم عاشقت باشم

من می توانم جای او هم عاشقت باشم

لبخند غمگینی به لب داری که می خواهم

در لحظه های شادی و غم عاشقت باشم

ویران نمی خواهم تو را چون سیل ، می خواهم

-        مانند باران نرم و نم نم عاشقت باشم

چون صخره ای افتاده ام در ساحلی تنها ...

دریای من ، من می توانم عاشقت باشم

ای کاش می شد گوشه ی دنجی از این دنیا

حوا شوی ،  من مثل آدم عاشقت باشم

تقدیر خود را می پذیرم ، هر چه بادا باد

باید که در قعر  جهنم عاشقت باشم

من دوست دارم ، دوست دارم عاشقم باشی

من دوست دارم ، دوست دارم عاشقت باشم




+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391ساعت 0:41 توسط علیرضا خجو |

 

 

بگذار بمیرد ... که تو را خواب نبیند
این چشمه ی خشکیده ، به خود آب نبیند
 
تا چشم پر از حسرت دریا شدنم را
یک رود که وصل است به مرداب نبیند
 
بگذار که شب کور شود ... کور شود ... کور
لبخند تو را بر لب مهتاب نبیند ...
 
برداشته ام عکس تو را از تن دیوار
تا روی تو را در قفس قاب نبیند

 

بگذار بمیرد که کسی هر شب و هر روز
اینقدر مرا خسته و بی تاب نبیند ...

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1391ساعت 16:54 توسط علیرضا خجو |

در سرزمین سینه ی من

مجموعه شعر من
چاپ انتشارات
سوره مهر حوزه هنری
سال 1387

888888888888888888888888888

باور دارم که او دیگر وجود ندارد ، که جایی بسیار دور از من زندگی می کند ، که دیگر هرگز به زیبائی آن روزها نیست ، که متعلق به دنیای گذشته است ، دنیای روزگار جوانی من ... آن هنگام که سرشار از احساسات پر سوز و گداز بودم ، زمانی که باور داشتم عشق جاودانی است و هیچ چیز والاتر از عشقی که به او دارم نیست و از این دست حماقت ها ...

( کریستیان بوبن )

888888888888888888888888888

22 / 6 / 1361


Home
Email
Night Skin