تبليغاتX
من بی تو

من بی تو

آن سوی ناکامی ها خدایی ست که داشتنش جبران همه ی نداشتن هاست ...

 

      وقتی ما شادیم ، خدا بیدار می شود .

 

      چشم به راهم . همه ی زندگی ام چشم به راه بوده ام . همه ی زندگی ام چشم به راه خواهم ماند . ناتوانم از گفتن اینکه چقدر انتظار می کشم ، نمی دانم چه کسی می تواند به این انتظار دراز پایان دهد . من که برای دستیابی به این پایان بی تابی نمی کنم . زمان حال واقعی است ، واقعیتی لبریز از روزن ، همچون هوا . آنچه چشم به راهش هستم ، به راستی وجود ندارد تا بتواند از روزنه ای در این زمان سر بیرون آورد . توضیحی در این باره ندارم . چرا باید همیشه توضیح داد ؟

       قادر نیستم از چیزی جز عشق سخن گویم ، اگر چه از آن چیزی نمی دانم . کوشیده ام ، نمی توانم و ملال خاطر همچون جزائی عاجل درمی رسد . نسبت به هرآنچه از سنخ معلومات است بی اعتنایم . حتی شناخنی که از خویش دارم ، مرا از فرط ملالی عمیق از پای می افکند : خویشتن را در هیچ تصویری ، در هیچ حکایتی ، در هیچ خاطره ای باز نمی یابم ، گوئی هرگز اینجا نبوده ام .

      در آشپزخانه رزهای کوچک پرستیدنی اند . دوتای آنها به یکدیگر تکیه داده و گرم گفتگویند . وقتی خانه را ترک می کنم نگاهی به آنها می اندازم و احساس کسی را دارم که از روشنائی فاصله می گیرد .نوک گلبرگهایشان سیاه می شود و در هم فرو می پیچد ، مثل کاغذی که کسی به شعله نزدیک می کند .زندگی ام بسیار زیباتر است هنگامی که من در آن نیستم .

    

     

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 20:13 توسط علیرضا خجو |

 

دوستان عزیز هم استانی فرم شرکت در کنگره دفاع مقدس رو که تو پست قبل توضیحش رو دادم براتون توی لینکای زیر گذاشتم .شرکت کنین . خوشحال میشم تو شهر خودم ببینموتون ...

یا علی ...

روی فراخوان

پشت فراخوان

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 21:51 توسط علیرضا خجو |

 

سلام

این پست مخصوص دوستان خوب هم استانیه :

۱۰  آبانماه سومین کنگره شعر دفاع مقدس استان سمنان در شهرستان گرمسار برگزار میشه که مهلت ارسال آثار تا ۱۵ مهرماه مشخص شده . فعلاْ بخشهای کنگره رو می نویسم تا کاراتون رو آماده کنین در یکی دو روز آینده دعوتنامه رو براتون اسکن می کنم میذارم تا هم شرایط کامل رو بخونین هم فرم شرکت در کنگره رو پر کنین . شعرها در قالبهای مختلف و حداکثر سه اثر در هر بخش زیر می تونه باشه :

۱ ) دفاع مقدس

۲ ) مقاومت فلسطین و لبنان

۳ ) بهره گیری شعر دفاع مقدس از مضامین و مفاهیم عاشورایی

۴ ) کودک و نوجوان و دفاع مقدس

در ضمن آثار نباید در جائی ارائه یا چاپ شده باشه ... همونطوری که گفتم ، آدرس و بقیه شرایط و فرم شرکت رو بزودی براتون میذارم .

منتظر باشین ...

یا علی

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 22:42 توسط علیرضا خجو |

 

سلام . فقط می خواستم بگم زنده م ...

 

من همانم که تو ... همان که منم

من که سرخ است از تو پــیــرهنم

من که پـوسـیده زیـر یـک خــــروار

خــاطــرات خــراب و خـیـس تـنـم

سـر خـــاکم بـیـایـی می بـیـنـی

بوی خــوبــی نـمـی دهـد کـفنم

تـُـف بر آن شب که ناگهان دیدم

نامت افـتـــاده اسـت در دهـنـم

کـَـندمت از تـهِ تـه ... از ریـشــه

بـلـکــه ایـنـگــونه از تو دل بکنم 

کــنـــدم امـــا تــو بــاز روئـیــدی

مــثــل مــوهــای زائـــد بــدنــم ...

 

پانوشت : از دوستانی که توقع دید بازدید و پیغام پسغام دارن بخاطر مشغله زیاد معذرت می خوام ، فرصت کنم به تک تکتون سر می زنم . نظر یادتون نره . یا علی ...

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 21:54 توسط علیرضا خجو |

 

سلام دوستان . متاسفانه یا خوشبختانه من باز برگشتم . سفری دور و دراز بود به سرزمین دوستان چشم بادومی " چین " . در وصف این مردم همین بس که با میانگین حقوقی کمتر از همین چندرغاز حقوق ما میانگین طول عمرشون حدود بیست سال از ما بیشتره و این یعنی راحتی ، خوشی ، رفاه ، بهداشت ، امنیت ، امید به زندگی و ... یعنی تموم اون چیزایی که ما فقط ادعای داشتنشو داریم .

تو یکی دوتا پست قبل یه غزل گداشته بودم که مطلعش قرار بود شروع یک چاپاره بشه ولی غزل شد . حالا چارپارشو بخونین :

 

خسته ام ، مثل مرغ عشقی که

 آسمان بسته هر دو بالش را

خسته از دست کودکی گستاخ

 که به دستم گرفته فالش را

 

خسته ام مثل ماهی قرمز

که ته حوض در لجن مانده

مثل روحی غریب و سرگردان

که اسیر تن و بدن مانده

 

شاید اصلاْ خدا نمی خواهد

که به من روی خوش نشان بدهد

سهمم از عشق اینکه دستش را

پشت یک پنجره تکان بدهد

 

که دلم بسته ی کسی باشد

که دلش پیش دیگران باشد

این همه آب و آبی و باران

سهم من یک ته استکان باشد

 

خسته ام بس که بازی ام دادی

خسته ام بس که بازی ات کردم

با خودم فکر می کنم شاید

شاید این بار راضی ات کردم ...

 

                            یا علی ...

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 0:42 توسط علیرضا خجو |

باور دارم که او دیگر وجود ندارد ، که جایی بسیار دور از من زندگی می کند ، که دیگر هرگز به زیبائی آن روزها نیست ، که متعلق به دنیای گذشته است ، دنیای روزگار جوانی من ... آن هنگام که سرشار از احساسات پر سوز و گداز بودم ، زمانی که باور داشتم عشق جاودانی است و هیچ چیز والاتر از عشقی که به او دارم نیست و از این دست حماقت ها ...


888888888888888888888888888


ای دل بی یارم

تنها کس و کارم

دیدی ازم دل کند

اون که دوسش دارم

اون که یه عمری بود

غصه شو می خوردم

دیدی چه راحت گفت

من تو دلش مردم

ای دل غمدیدم

دیدی چه بی رحمه

معنی احساسو

دیدی نمی فهمه

رفت و شدم تنها اما

خوب می دونم نیست اون تنها

من دیگه از امشب هرشب

مهمونی دارم با غمها ...

Home
Email
Night Skin