تبليغاتX
من بی تو

من بی تو

باید گذشت از تو و هر کس شبیه توست یعنی کسی که بود و نبودش مصیبت است

 

این شعر را به خاطر مادر سروده ام

اویی که قدردان وجودش نبوده ام

آن کس که با وجود پر از اضطراب خویش

آرامش همیشگی اش را ربوده ام

 

اویی که هر چقدر بگویم از او کم است

او که شبیه شاخه گل یاس و مریم است

اویی که در نبودنش ، انگار آسمان -

- در خون نشسته است و زمین غرق ماتم است

 

ای بودن تو بود و نبودت نبود من

جز دردسر چه بوده برایت وجود من

هر بار زخم خورده ام از دست روزگار

دست تو بوده مرحم زخم کبود من

 

می خواستم که بهتر از این باشم و نشد

تا بهترین روی زمین باشم و نشد

شاید که افتخار کنی مادر منی

می خواستم چنان و چنین باشم و نشد

 

می خواستن عذاب نبینی که دیده ای

از دست من چقدر مصیبت کشیده ای

من را ببخش تلخی اگر با تو کرده ام

من را ببخش از من اگر بد شنیده ای

 

با هر نفس اگر چه به یاد تو بوده ام

این شعر را اگر چه به عشقت سروده ام

می خواهم اعتراف کنم در تمام عمر

من هیچوقت بچه ی خوبی نبوده ام ...

 

                      روز مادر مبارک ....

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 0:6 توسط علیرضا خجو |

 

 

 

بـــاور نـدارم بخــواهی این مرد مــــــال تو بـــاشد

یعنی که این درد مزمن ، عمری وبــــال تو بــاشد

 

بـــاور ندارم بخواهــی دستــان سـرد و ضمـختـم  

در دستهــــای لطیف و پر شور و حـــال تو بـاشد

 

دنیــــا به دل زنده مــــانده ، دل زنده بـا آرزویـش                     

رخـصـت بــده آرزوی ایـن دل وصــــال تـو بــاشـد

 

با اینکه این روزها عشق خواب و خیال است ، بگذار        

حتی شده یک شب این مرد خـواب و خیال تو باشد

 

بگــذار این قـلب غـمـگـیـن از سـیـنــه بیرون بیـــایــد

تـــا لـکــه ی کــوچـکــی در فـنـجـــان فــــال تو باشد

 

چــشمم نــمی بیند امــا این سینه احســاس دارد -

- تـا نور این چشم دلـتنـگ عشق محـــال تو بـاشد

 

ای دل مبـــادا بــــرنــجـــی از سخـتـی راه در پـیـش

روزی کـه عـــاشـق نـبــاشـی ، روز زوال تـو بــاشـد ...

 

یا علی ...

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 15:26 توسط علیرضا خجو |

 

 

           دهانش را تا جائی که می توانست باز کرده بود و منتظر نشسته بود تا کسی پیدا شود داوطلبانه دندانهایش را تمیز کند . اما کسی پیدا نشد که نشد . چند پرنده ای هم که آمدند وقتی فهمیدند که او در تمام عمرش لب به گوشت نزده ، از او دوری کردند . هیچکس هیچوقت نفمید اصلاْ او به همین دلیل از خانه فرار کرده است . دندان تمیزکن ها به خوردن سبزیهای فاسد هیچ علاقه ای نشان نمی دادند . بالاخره تصمیم گرفت بر خلاف مرسومات خودش دندانهایش را تمیز کند ، اما هر چه تلاش کرد هیچوقت دستش به دهانش نرسید که نرسید . دیگر لثه هایش عفونی شده بودند . دندان درد بدی گرفته بود اما هنوز هم کسی به گریه هایش اهمیت نمی داد ...

 

 

 یا علی ...

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 13:16 توسط علیرضا خجو |

 

 

امروز هم گرفته دلم ، مثل هیچوقت

امروز با همیشه کمی فرق می کند

یک تکه ابر نیست ، ولی آسمان تر است

باران پشت شیشه کمی فرق می کند

 

مانند اشک می چکد از آسمان مدام

یاد تو را درون دلم زنده می کند

عکس تو را به قاب نگاهم کشیده ام

ذهن مرا خیال تو آکنده می کند

 

باید غم نداشتنت را چکار کرد ؟!

از داغت هیچوقت کمی کم نمی شود

تو زنده ای و من به خودم دلخوشم هنوز

مهر و پلاک مرهم زخمم نمی شود

 

این سالها که بی تو گذشتند سخت بود

اما غروب آمدنت سخت تر عزیز

برگشته ای ، ولی نه خودت ، حجم خالی ات

برگشته ای ، ولی چقدر بی خبر عزیز

 

امروز هم گرفته دلم ، مثل هیچوقت

امروز با همیشه کمی فرق می کند

یک تکه ابر نیست ، ولی آسمان سیاه

خورشید پشت شیشه کمی فرق می کند . . .

 

یا علی

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 23:32 توسط علیرضا خجو |


باور دارم که او دیگر وجود ندارد ، که جایی بسیار دور از من زندگی می کند ، که دیگر هرگز به زیبائی آن روزها نیست ، که متعلق به دنیای گذشته است ، دنیای روزگار جوانی من ... آن هنگام که سرشار از احساسات پر سوز و گداز بودم ، زمانی که باور داشتم عشق جاودانی است و هیچ چیز والاتر از عشقی که به او دارم نیست و از این دست حماقت ها ...

Home
Email
Night Skin