|
|
|
آن سوی ناکامی ها خدایی ست که داشتنش جبران همه ی نداشتن هاست ... |
|
سلام دوستای خوبم . یک خبر و یک غزل براتون دارم . امیدوارم تلافی این مدت دوری رو درآورده باشم . خبر اینکه اولین دوره جایزه ادبی آفتاب در قالب داستان کوتاه اسفند ماه امسال در گرمسار برگزار میشه . برای اینکه چیزی رو از قلم نندازم بهتره خودتون اصل فراخوان رو توی وبلاگ انجمن اهل قلم گرمسار ببینید . و اما غزل :
گمان نمی کنم عشقت به من امان بدهد به روح خسته ی من ، بودن تو جان بدهد حریف قلب تو من نیستم ، فقط باید ـ زمین بلرزد و قلب تو را تکان بدهد خدا کند که بلرزد دلت ، خدای بزرگ ـ به من هرآنچه نداده ست ناگهان بدهد زمان دیدن تو قفل بر لبم نزند به حرفهای دلم فرصت بیان بدهد برای اینکه تحمل کنم نبودت را دلی به وسعت دریای بیکران بدهد اگر که بیشتر از حقم آرزو کردم بگیرد از من و آن را به دیگران بدهد ... اگرچه خسته ام اما هنوز منتظرم . . . خدا کند که خدا روی خوش نشان بدهد ...
یا علی ...
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 0:4 توسط علیرضا خجو
|
بعد از چند وقت دوباره سلام ...
هرچند کرده عطر تو پر کوچه باغ را از من گرفته است غمت ، اشتیاق را
آن غم که با تو پشت در بسته مانده بود حالا گرفته است تمام اتاق را
چیزی نبوده سهم من از چشمهای تو وقتی مرور می کنم آن اتفاق را
سر می کشم به یاد لبانت هنوز هم فنجان لب به لب شده از چای داغ را
خاموش کن زمان نرفتن رسیده است خاموش کن بخاطر من این چراغ را
جز تو کسی در این شب دلگیر ناتمام ازمن ندیده ام که بگیرد سراغ را ...
تقدیم به پ.م.ط
+
نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 22:41 توسط علیرضا خجو
|
وقتی ما شادیم ، خدا بیدار می شود . چشم به راهم . همه ی زندگی ام چشم به راه بوده ام . همه ی زندگی ام چشم به راه خواهم ماند . ناتوانم از گفتن اینکه چقدر انتظار می کشم ، نمی دانم چه کسی می تواند به این انتظار دراز پایان دهد . من که برای دستیابی به این پایان بی تابی نمی کنم . زمان حال واقعی است ، واقعیتی لبریز از روزن ، همچون هوا . آنچه چشم به راهش هستم ، به راستی وجود ندارد تا بتواند از روزنه ای در این زمان سر بیرون آورد . توضیحی در این باره ندارم . چرا باید همیشه توضیح داد ؟ قادر نیستم از چیزی جز عشق سخن گویم ، اگر چه از آن چیزی نمی دانم . کوشیده ام ، نمی توانم و ملال خاطر همچون جزائی عاجل درمی رسد . نسبت به هرآنچه از سنخ معلومات است بی اعتنایم . حتی شناخنی که از خویش دارم ، مرا از فرط ملالی عمیق از پای می افکند : خویشتن را در هیچ تصویری ، در هیچ حکایتی ، در هیچ خاطره ای باز نمی یابم ، گوئی هرگز اینجا نبوده ام . در آشپزخانه رزهای کوچک پرستیدنی اند . دوتای آنها به یکدیگر تکیه داده و گرم گفتگویند . وقتی خانه را ترک می کنم نگاهی به آنها می اندازم و احساس کسی را دارم که از روشنائی فاصله می گیرد .نوک گلبرگهایشان سیاه می شود و در هم فرو می پیچد ، مثل کاغذی که کسی به شعله نزدیک می کند .زندگی ام بسیار زیباتر است هنگامی که من در آن نیستم .
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 20:13 توسط علیرضا خجو
|
دوستان عزیز هم استانی فرم شرکت در کنگره دفاع مقدس رو که تو پست قبل توضیحش رو دادم براتون توی لینکای زیر گذاشتم .شرکت کنین . خوشحال میشم تو شهر خودم ببینموتون ... یا علی ...
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 21:51 توسط علیرضا خجو
|
سلام این پست مخصوص دوستان خوب هم استانیه : ۱۰ آبانماه سومین کنگره شعر دفاع مقدس استان سمنان در شهرستان گرمسار برگزار میشه که مهلت ارسال آثار تا ۱۵ مهرماه مشخص شده . فعلاْ بخشهای کنگره رو می نویسم تا کاراتون رو آماده کنین در یکی دو روز آینده دعوتنامه رو براتون اسکن می کنم میذارم تا هم شرایط کامل رو بخونین هم فرم شرکت در کنگره رو پر کنین . شعرها در قالبهای مختلف و حداکثر سه اثر در هر بخش زیر می تونه باشه : ۱ ) دفاع مقدس ۲ ) مقاومت فلسطین و لبنان ۳ ) بهره گیری شعر دفاع مقدس از مضامین و مفاهیم عاشورایی ۴ ) کودک و نوجوان و دفاع مقدس در ضمن آثار نباید در جائی ارائه یا چاپ شده باشه ... همونطوری که گفتم ، آدرس و بقیه شرایط و فرم شرکت رو بزودی براتون میذارم . منتظر باشین ... یا علی
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 22:42 توسط علیرضا خجو
|
|
باور دارم که او دیگر وجود ندارد ، که جایی بسیار دور از من زندگی می کند ، که دیگر هرگز به زیبائی آن روزها نیست ، که متعلق به دنیای گذشته است ، دنیای روزگار جوانی من ... آن هنگام که سرشار از احساسات پر سوز و گداز بودم ، زمانی که باور داشتم عشق جاودانی است و هیچ چیز والاتر از عشقی که به او دارم نیست و از این دست حماقت ها ...
888888888888888888888888888
ای دل بی یارم
تنها کس و کارم
دیدی ازم دل کند
اون که دوسش دارم
اون که یه عمری بود
غصه شو می خوردم
دیدی چه راحت گفت
من تو دلش مردم
ای دل غمدیدم
دیدی چه بی رحمه
معنی احساسو
دیدی نمی فهمه
رفت و شدم تنها اما
خوب می دونم نیست اون تنها
من دیگه از امشب هرشب
مهمونی دارم با غمها ...