|
|
|
آن سوی ناکامی ها خدایی ست که داشتنش جبران همه ی نداشتن هاست ... |
|
به پ.م.ط : خـو کـرده ام به درد ، به مـرهم نیــاز نیست وقتی بهشت هست ، جـهـنـم نیــاز نیست این جسم ســاخته شده از خاک و اشک را دیــگر به هیچــگـونه ای از غــم نیــاز نیست گفتم که... با خیال تو هم دلخوشم ، همین بودن ... اگــر زیــاد ، اگــر کــم ، نیــاز نیست حــالا که سنـگ جــای دلــت را گــرفته است باران چه مثل سیل ، چه نم نم نیـاز نیست وقتی که دست من به تو هــرگـز نمی رسد دیـگــر به دل بــریــدنِ از هــم نـیــــاز نیست تـنـهـــا شدن نتـیـجـه دل بستنم به تـوست خو کـرده ام به درد ، به مرهـم نیــاز نیست ... یا علی ...
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 19:27 توسط علیرضا خجو
|
|
باور دارم که او دیگر وجود ندارد ، که جایی بسیار دور از من زندگی می کند ، که دیگر هرگز به زیبائی آن روزها نیست ، که متعلق به دنیای گذشته است ، دنیای روزگار جوانی من ... آن هنگام که سرشار از احساسات پر سوز و گداز بودم ، زمانی که باور داشتم عشق جاودانی است و هیچ چیز والاتر از عشقی که به او دارم نیست و از این دست حماقت ها ...
888888888888888888888888888
ای دل بی یارم
تنها کس و کارم
دیدی ازم دل کند
اون که دوسش دارم
اون که یه عمری بود
غصه شو می خوردم
دیدی چه راحت گفت
من تو دلش مردم
ای دل غمدیدم
دیدی چه بی رحمه
معنی احساسو
دیدی نمی فهمه
رفت و شدم تنها اما
خوب می دونم نیست اون تنها
من دیگه از امشب هرشب
مهمونی دارم با غمها ...