تبليغاتX
من بی تو

من بی تو

آن سوی ناکامی ها خدایی ست که داشتنش جبران همه ی نداشتن هاست ...

 

سلام دوستان . می خوام خبر چاپ اولین مجموعه شعرم رو بهتون بدم . این مجموعه شامل ۴۰ غزل و ۸ چارپاره از کارهای منتخب من از تیرماه سال۸۳ تا تیرماه سال ۸۶ هست و  که توسط انتشارات سوره مهر ( انتشارات حوزه هنری تهران ) به چاپ رسید .

دوستان غیر گرمساری من که دوست دارن این مجموعه رو داشته باشن در قسمت نظرات برام آدرس پستیشون رو بذارن تا در صورت امکان براشون بفرستم . البته چون تعدادی که در اختیارم قرار دادن خیلی محدوده ، دوستان نزدیک و صمیمی که در طول مدت وبلاگ نویسی باهاشون بیشتر در ارتباط بودم ، در اولویت قرار دارن و همینجا پیشاپیش از کسانیکه امکان ارسال بهشون برام میسر نخواهد شد ، عذرخواهی می کنم .

جلسات رونمایی رسمی « در سرزمین سینه من » همراه با نقد و بررسی این مجموعه :

روز یکشنبه ۱۷ آذرماه ۸۷ ، ساعت ۳۰ : ۱۷ ، به میزبانی دفتر آفرینشهای ادبی خوزه هنری استان سمنان ، واقع در ساختمان حوزه هنری شهرستان سمنان

روز پنجشنبه ۲۱ آذرماه ۸۷ ، ساعت ۱۷ ، سالن اجتماعات فرهنگسرای خورشید تابان شهرستان گرمسار ، به میزبانی انجمنهای شعر و ادب  و  اهل قلم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان گرمسار

 

 

خوشحال میشم ببینمتون ، یا علی ...

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 22:40 توسط علیرضا خجو |

 

سلام ، من برگشتم . نمی دونم دست پر یا خالی ، اینو زمان معلوم می کنه ...

با یکی از خادمای حرم گرم گرفتم . ازش خواستم یه خورده برام حرف بزنه . گفت از چی ، گفتم هر چی ، اونم از خدا خواسته انگار یه عمر بود با کسی حرف نزده بود ... شروع کرد به حرف زدن ، بعضی وقتا هم وسط حرفاش با اون چیزی که تو دستش بود و من اسمشو نمی دونم مردم رو راهنمائی می کرد ، بعضی وقتا هم فرو می کرد توی چش و چار اونایی که داشتن با موبایلاشون از حرم عکس می گرفتن . چیزای زیادی گفت ، دو تا چیز تو صحبتاش برام خیلی جالب بود :

گفت : خیلی از مردم میان اینجا ولی دلیل اومذنشون رو نمی دونن . گفت خونه ی پدربزرگها و مادربزرگها رو دیدی که شبای عید یا روزای تعطیل چقدر شلوغ میشه و همه دور هم جمع میشن ... اینجور جاها هم برای ما مسلمونا حکم همینو داره ، یعنی جایی که اونجا دور هم جمع بشیم تاحال و هوامون عوض بشه و خیلی چیزارو که یادمون رفته مرور کنیم ...

گفت : معجزه همه جا هست ، فقط باید ببینی ، اینجور جاها فقط وسیله ی دیدن معجزه ی خدا هستن ، هر کسی به اعتقادات خودش ... یکی رو موسی شفا میده ، یکی رو عیسی ، یکی رو حضرت ابوالفضل ، یکی رو امام رضا ... یکی هم مثه من هیشکی شفا نمیده ( این آخری دیالوگه خودم بود ) .

چیزای زیادی دیدم از بچه ای که به زور از بالای جمعیت می چسبوندنش به ضریح که بوسش کنه تا پدری که دو تا بچه ی دوقولوش رو زده بود زیر بغلش و خودشو می کوبید به جمعیت تا بره جلوتر ... از کسایی که با ویلچر اومده بودن و توی چشاشون می شد حسرت بوسیدن ضریح و دست کشیدن به اون رو دید تا کسایی که یواشکی سرک می کشیدن اون طرف و توی چشاشون پر از حسرتهای دیگه بود ...

از اونجا که نمی شد توی وبلاگم نخودچی کیشمیش پخش کنم براتون چند تا عکس سوغاتی میذارم ولی خوب دوربینه موبایلم زیاد کیفیت نداره ، شرمنده ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ببخشید دیگه ، قابلی نداشت ... به زودی با تکمیل شده ی شعر پست قبل به روز می شم . یا علی ...

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 23:40 توسط علیرضا خجو |

باور دارم که او دیگر وجود ندارد ، که جایی بسیار دور از من زندگی می کند ، که دیگر هرگز به زیبائی آن روزها نیست ، که متعلق به دنیای گذشته است ، دنیای روزگار جوانی من ... آن هنگام که سرشار از احساسات پر سوز و گداز بودم ، زمانی که باور داشتم عشق جاودانی است و هیچ چیز والاتر از عشقی که به او دارم نیست و از این دست حماقت ها ...


888888888888888888888888888


ای دل بی یارم

تنها کس و کارم

دیدی ازم دل کند

اون که دوسش دارم

اون که یه عمری بود

غصه شو می خوردم

دیدی چه راحت گفت

من تو دلش مردم

ای دل غمدیدم

دیدی چه بی رحمه

معنی احساسو

دیدی نمی فهمه

رفت و شدم تنها اما

خوب می دونم نیست اون تنها

من دیگه از امشب هرشب

مهمونی دارم با غمها ...

Home
Email
Night Skin