|
|
|
آن سوی ناکامی ها خدایی ست که داشتنش جبران همه ی نداشتن هاست ... |
|
سلام . شرمنده از این همه تاخیر . راستش بعضی وقتا آدم حس می کنه دیگه حرفی واسه گفتن نداره ، دیگه انرژی واسه جنگیدن توی تنش نیست ، فقط خودش رو مثله یه لاک پشت جمع میکنه تا کسی بهش آسیب نزنه ... این روزا بیشتر از همیشه خستم . فکر کنم اون چیزی که می ترسیدم داره سرم میاد دارم دچار میشم ، دچار ... دچار روزمرگی ... بــیــــزارم از دنیـــــا ، ولــی لـبخـند خــواهم زد این چینی نـازک - دلــم را - بــنـد خــواهــم زد می گــیرم از تـــقـدیـر حقم را و خــــواهی دید یـک روز خــود را بــا دلـت پـیـونــد خــواهــم زد آن روز آتـــش مـی زنــم دنـیــــای خـیــسـم را آری ، به چشمــــان تــرم سوگــنـد خواهم زد آنوقت من فرهاد خواهم شد ، تو هم شیرین غــیــر از تو قـیـد هـر چه را خواهند خواهم زد ... از دوستایی که کتاب به دستشون رسید تقاضا می کنم حتماْ نظرات ارزندشون رو به دستم برسونن ( از هر طریقی ) . البته مطمئناْ قدیمی بودن کارهای این مجموعه ( اوایل ۸۲ تا اوایل ۸۶ ) توجیه خوبی برای ضعف بعضی اشعارش نیست ولی خوب بازم خوشحال میشم دقیقتر نظراتتون رو بدونم . منتظرم ، یا علی ...
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 0:10 توسط علیرضا خجو
|
|
باور دارم که او دیگر وجود ندارد ، که جایی بسیار دور از من زندگی می کند ، که دیگر هرگز به زیبائی آن روزها نیست ، که متعلق به دنیای گذشته است ، دنیای روزگار جوانی من ... آن هنگام که سرشار از احساسات پر سوز و گداز بودم ، زمانی که باور داشتم عشق جاودانی است و هیچ چیز والاتر از عشقی که به او دارم نیست و از این دست حماقت ها ...
888888888888888888888888888
ای دل بی یارم
تنها کس و کارم
دیدی ازم دل کند
اون که دوسش دارم
اون که یه عمری بود
غصه شو می خوردم
دیدی چه راحت گفت
من تو دلش مردم
ای دل غمدیدم
دیدی چه بی رحمه
معنی احساسو
دیدی نمی فهمه
رفت و شدم تنها اما
خوب می دونم نیست اون تنها
من دیگه از امشب هرشب
مهمونی دارم با غمها ...