|
|
|
آن سوی ناکامی ها خدایی ست که داشتنش جبران همه ی نداشتن هاست ... |
|
سلام دوستان خوب . از اونجایی که فرصت اینکه به یکی یکیتون سر بزنم و براتون کامنت تبریک بذارم نداشتم گفتم اینجوری بهتون تبریک بگم و این دوبیتی ( فعلاْ ) رو هم تقدیمتون کنم . امیدوارم سالی خوب و پر از اون چیزایی که می خواین بهـــــــــــار آمده ، امــــا هــــنــــوز پـــائــیزم هــــنـــــوز از عــطــش انـتـظـــــار لـبـــریـزم نشسته خواب تو بر پشت پلک سنگــینم نمی گـــذارد از این خـــواب بی تو برخیـزم ... یا علی ...
+
نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 23:30 توسط علیرضا خجو
|
سلام . بعضی وقتا حتماً آدم باید از دست بده تا بفهمه چی داشته ... تقصیر خودمونه که قدر چیزایی که داریمو نمی دونیم . بعد یه وقت به خودمون میایمو می بینیم باز یهو دیر شده ... تقدیم به یکی از مهربون ترین و دوست داشتنی ترین پدرهایی که می شناختم ( خدایش بیامرزد ) : سرد ، خـاموش ، پر از حسرت بـا هم بودن روز و شب بسته به زنجـیره ی مــاتم بودن دل به تصویـر تو بر طاقچه هــا خوش کردن زیــــر بـــار غـــم تـنـهـــائی خـود خم بودن تـکیه بـر جــای تـو دادن ، بـه تو اندیشیدن شــــاهــد مــوی سپـیــد گـل مـریـم بودن آه و دم ، آه اگـــر بــــاز نـــگـــردد یــک دم نیست اندوهی از این بیــشتــر : آدم بودن خانه بی قهقهه ات قهـوه ی تلخیست پدر سرد ، خاموش ، پر از حسرت با هم بودن ...
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 0:0 توسط علیرضا خجو
|
|
باور دارم که او دیگر وجود ندارد ، که جایی بسیار دور از من زندگی می کند ، که دیگر هرگز به زیبائی آن روزها نیست ، که متعلق به دنیای گذشته است ، دنیای روزگار جوانی من ... آن هنگام که سرشار از احساسات پر سوز و گداز بودم ، زمانی که باور داشتم عشق جاودانی است و هیچ چیز والاتر از عشقی که به او دارم نیست و از این دست حماقت ها ...
888888888888888888888888888
ای دل بی یارم
تنها کس و کارم
دیدی ازم دل کند
اون که دوسش دارم
اون که یه عمری بود
غصه شو می خوردم
دیدی چه راحت گفت
من تو دلش مردم
ای دل غمدیدم
دیدی چه بی رحمه
معنی احساسو
دیدی نمی فهمه
رفت و شدم تنها اما
خوب می دونم نیست اون تنها
من دیگه از امشب هرشب
مهمونی دارم با غمها ...